|
♥خاطرات پرنسس♥
●♥●خدایا! آینده پنهان است اما مهم نیست،همین کافیست که تو همه چیز را میبینی و من تو را.●♥●
|






به وبلاگ
خاطرات پرنسس
خوش اومدید
من این وبلاگ رو برای خاطره هام وتنهایی هام ساختم

مطمئا باش من اول اپت رو میخونم بعد نظر میدم 
این جا خونه یک پرنسس"پس لطفا باادب باشید
راستی با خودتون غم رو به این جا دعوت نکنید
غم توی این وبلاگ خونه ای نداره
سعی میکنم از انتقاداتون استفاده کنم 
به شرط این که به صورت نصیحت نباشه
لینکوندیم خبلم کن منم بلینکمت(اگه خوشم اومد)
به سایت های دیگمم بسرین
راستی من برای زیاد شدن لینکام لینک نمیکنم.
هر کی هم حدفش زیاد شدن لینکاشه به من نگه بلینک
نظرات خصوصی به عمومی تبدیل میشه میگی نه امتحان کن....
....
پس نظر خصوصی نذارین.....
تولد وبم1390/4/15 
وب های دیگم____
www.clever-girls.blogfa.com 
www.s-e.blogfa.com
دوستون دالم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
س.بعدانوشت+=شاید بعضی موقع ها خودم غم رو دعوت کردم
س.بعدانوشت+=دوستانی که میخوان بلینکن با اسم
خاطرات پرنسس
لینک کنن.
س.بعدانوشت+=اونای که میان ومیگن بلینک بایدبه شرایط زیر پایبند باشند:
1-بی وفا نباشی.
2-بعد یک مدت نری دیگه نیای
3-برای اپم خبرت کردم بیای ونظر بدی
4-برای اپت خبرم کنی
عکس های وبم از وب:رویای صورتی(ادرس وب رو ی عکس ها هست)
thank's for you
ببخشید بچه ها نظرا بدون اینکه سرزده بشه تایید شدن :(
اخه بخدا اصلا وقت ندارم....!!
جبران میکنم :)
+هر چی هم نظر خصوصی بود...>>>حــــــــــــــــــــــــــــــذف شد:)<<<

خوبین ؟؟خوشین؟؟
ای بابا چرا همه از دست من ناراضین؟؟
(پ ن پ میخوای راضی باشن
)
اقا امروز توی مدرسمون این مدیر بیچاره اومد 
برای بچه ها یه جشنی بگیره کوفتش کردن
بادکنک گرفته بود و رنگ پرچ و میخواست با بادکنک ها درست کنه.
اما این بچه ها همه رو میترکوندن...
و کلی با بادکنک ها دنبال هم میدویدن و تو سر هم میکوبیدن....
از جمله خودم....
کلی فاز میداد....
تازه ما 15 هُم .هم که عازم شلمچه ایم....
امتحان ها رو هم که گند کاشتیم.......
خدا میدونه معدلون چند میشه......
با بچه ها ی کلاسمون کلی خوش میگذره........
خوب حالا بذارین برم و از شلمچه بیام براتون تعریف میکم.......
کلی نظر هست که باید تایید بشن........
اما فکر نکنم که بتونم.....
نمیدونم که این نظرا تا کی باید بمونن تا تایید شن؟؟
خوب فعلا که من باز باید برم.
کاری باری ندارین؟؟
بابای......راستی از همتون بابت نظرا ممنون....

سلام
خوبین خوشگلا؟؟
وااااااااااای نکن نه..
..این دمپایی رو کدوم بی شخصیتی پرت کرد؟؟
خوووب چی کار کنم سرم شلوغ بووود........Im sorry
خووووب برم سرخاطرمون........
خاطره که هنوز کمپلت نیومده دستمون اما خوووب کوچول موچولی میگم برتون.
واااااااای خدا چشمتون روز بد نبینه.......مدرسه نیست که تویلس....
این مدیرمون که هر روز از خودش شعر دروکونه میاد برام وخونه.....
کلی میخندیم با بچه ها........یه دبیر داریم عشقه....(مـَــرده.صرفا جهت اطلاع)
جنبه داشته باشین......
تیکه کلاممنون شده خـَــسته ام(توی فیلم سه دونگ سه دونگ پیره مرده میگفت)
خلاصه دبیرا رو مسخره میکنیم اووووووووف بیا ببین.......
اصلا مدرسه نیست که.........ما اسمشو گذاشتیم مدرسه گیج هوشان........
دبیر جغرافیا وهندسمونو میدوستم.........
انقده این دبیر جغرافیامون صبوره که نگو.......بهش میگم: بابا ادمم اینقده ریلکسه
دوستم میگه :خوش به حال دخملتون.میگه: من یه دونه دخمل بیشتر ندارم......اخییییییییی
دبیرا نفلمون کردن هی میگن شما رشتتون ریاضی توقع بیشتری ازتون میره.....
اخه نیست ما تنها دخترا ریاضی شهرمونیم.........دیگه دیگه.........
توکلاس هم دیگرو مهندس صدا میکنیم.....
اووووف اصلا سوژه ایم واسه خودمون.......
دیگه چی بگم....
راستی اهنگ جدید جنیفرلوپز (اسمش پاپیه) خیلی میدوکسم روزی 100بارمیگوشمش
شخصیت ریلکس داستان:دبیر جغرافیامون....(جیگره...
)
شخصیت بد داستان:مدیرمون
شخصیت باحا داستان:خودم...:D 
کمتر از دوتا نظر بذاری میامو تو وبت جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ میکشم.
چرتو پرت هم بگی قبوله....:D 
بابای جیگره...
پ.ن:نظرا بازن پس تو دادن نظر دست و دل باز باشین....
پ.ن:قالبم چطوره؟؟نظر بدین درموردش..

.سلام به دختر خانوما
سلام به اقا پسرا
سلام به بچه نق نقو ها 
سلام به تو که کامنت میزاری
سلام به تو که کامنت نمیزاری
(که اگه گیرت بیارم خودت میدونی
)
سلااااااااااااااااااااااااام جیگرااااااا..
..((اجیهامو میگم تو جو گیر نشو
))
خوب شما
؟؟خوشین شما
؟؟
برای این اپ همه خبر میشن.
میدونم خیلی وقت بود نبودم
اما حالا اومدم از دلتون دربیارم......
.میدونید چند بار میخواستم وبو حذف
کنم اما دلم نیومد
........
خو حالا اجی ها وداداشی ها از دلتون در اومد؟؟
راستی چه خبر از مدرسه ها؟؟
وسایلا تون و خریدید؟؟
فرم مدرسه؟؟
کتاب
دفتر
مداد.خودکار.پاکن............
اقا یادتونه ما رو هوا بودیم؟؟
اومدیم رو زمین.........
مدرسمون تغییر کرد..........
بی خیال نمیخام خودمو ناراحت کنم
.....((تو نمیخوای دلداریم بدی؟؟
))
جا داره که اینجا از تمام دوست جونیای که به یادم بودن تشکر کنم......
وکسایی هم که بنده رو از لینکاشون پاک کردن نظر لطفشونه......
اما من تک به تکتونو دوست دارمممم.........
و برام لینک وغیر لینک نداره.............
شما چه طور؟؟
خوب دیگه بسه........
باید برم.........
زود میام نگران نباش...........
کاری؟؟ باری؟؟
بابای........
پرنسس براتون نوشت: 
سلااااااااام به همه ی دوست جونام..........
خوبین؟؟؟ خوشین؟؟

چه خبر((......... اتیش باریده تا کمر
))
نمیدونید انقده پرنسس دلش براتون تنگ شده بود______
راستی جا داره از تمام دوست های پرنسس که توی این مدت که نبودم تشکر کنم......
بازم پرنسس میخواد دفتر خاطراتشو وا کنه و واستون یه داستان دیگه تعریف کنه...
اره دوست جونام من این چند روزی که نبودم رفته بودم مشهد.......

جاتون خالی کلی خوش گذشت_________
هر روز میرفتیم گردش..........((همون ددرخودمون.....
))
یک روز رفتیم باغ الیشون ورفتیم استخرشون کلی خوش گذشت.........
این داداش نامردم همش منو زیر اب میکرد..
...منم هی بهش فحش میدادم.......
اقا چشمتون روز بد نبینه رفتیم شهر بازی....داداشی و مینا(اجی)والناز گفتن بریم ترن.......
منم که قبلا سوار شده بودم گفتم منم میام.....
..اما مال پارک ملت رو سوار نشده بودم....
6تا شیب داشت...........
وااااای انقده قلبم تند تند میزد..........
تا بالاخره نوبتمون شد..........
.منو میگی یا امام حسین......یا حسین جان...
.....تازه الان داره میره بالا....
خودم غش کره بودم از خنده....
...بیشعور ها انقدر به من خندیدن...
....منو الناز جیغ میزدیم....
داداشمو مینا میخندیدن....
.....اقا سر یک شیب همه مون از جامون بلند شدیم
تا3 ثانیه کپ کرده بودیم وصدامون در نمیومد.
..تا به خودمون اومدیم..جیغ زدیم.....
خلاصه خیلی خوش گذشت حالا وقتی که پیاده شدیم......
مرده میگه اقا بیایین عکس هاتونو ببینید خیلی خنده دار شده.....هاااااااا؟؟چی؟؟؟؟؟؟
ازمون عکس گرفته بودن((از همه میگرفتن))..قیافه من اخره خنده بود.......


.یعنی وقتی خودم دیدم کلی خندیدم.........

بعدشم رفتیم صفینه...
.....اینجا من بودمو الناز ومینا عروسمون.........
اینجا که همون نزدیک بود از خنده بیفتیم پایین........

میدونید که چون خیلی بالا میره امکان افتادن هست .
یک دقیقه الناز گفت قیافه عروستونو نگاه.....
......انقد خندیدیم انقدر خندیدم........

محکم چسبیده بود......خودشم با مینا غش کرده بودن.....
....منم که طبق معمول......
خلاصه هر لحظش واسم خاطرس........خیلی خوش گذشت........
ای راستی اون روزی که گفتن ماه رمضون نیست....ما روزه بودیم.........تازه افطار ونصفی از سحری رو من درست کردم......
راستی ماه خوشگلمون مبارک...............
ماه رمضون روبه همه ی شما اجی ها و داداشی ها تبریک میگم......

خو بچه ها انگاری که پرنسس زیاد حر ف زد.......
ای بابا تو بازم میخوای نظر ندی؟؟




افرین بچه خوب نظر تو بذار..........
((+چقدر نازه....+))راستی شما چقدر از این وب راضین؟؟
منتظرنظراتتون هستم...............
اضافه شد+برای چی واسه اپ هاتون خبر نمیدید.........

لطفا خبر بدید........
.jpg)
پرنسس براتون نوشت:
سلااااااااااام به دوکس جونام.
خوبین؟؟؟ خوشین؟؟؟
چه خبر؟؟؟((اتیش می باره تا کمر....
))
دوست جونام میخوام یکی از موضوعاتی که فکر میکنم جالبه رو براتون تعریف کنم.
یکی از روز ها که داداشیم با خانومیش این جا بودن .خانومیش دسر درست کرد وماخولدیم.
((
جاتون خالی
.البته نوش جونمون
))
بعد از خوردنمون من واجی و علوسی(عروسمون رو میگم)
ظرف ها رو برداشیم که بریم اشپز خونه
البته من زود بلند شدم. ورفتم سمت اشپز خونه.
من همیشه برق اشپز خونه رو روشن میکردم اما اینسری دیگه حالشو نداشتم......
بعد پامو که گذاشتم توی اشپز خونه انگاری یک چیز نرم زیر پام بره بعد دوباره رفت زیر پام....
ومنم ..............


علوسی:چی بود؟؟چی بود؟؟
منم گفتم نمیدنم.برق رو روشن کن ببینیم چیه!!
به نظر شما چی میتونه باشه؟؟؟؟
نه بابا.........
............ دم سوسمار..............
____دم_____سو______سمار____________
حالا سوسماره رو بخیال دیدیم که یک چیزی رفت پشت کمد......اون چی چی بود.......؟؟
.............................خود سوسمار......................
.دم رفته بود زیر پام و بعد داشت ول ول میخور د بچه ها قیا فه من در اون حالت این جوری بود...





چون اشپز خونه ما به حیاط را داشت منم ال فرار............داد میزدم بیا و ببین.....
ددی اومده میگه چی شده.؟؟همه کپ کرده بون..
..همه میگفتن چی شده؟؟
بعد عروسمونم فرار کرده بود رفته بود توی پذیرایی.........وقتی فهمیدن سوسماره....
همه بهم فحش دادن......
......احمق ما گفتیم چی شده......این چه کاری بود خو سوسماره دیگه....
حالا مامی منم خودش فجیع از سوسمار میترسه ها به من میگه:مسخره مگه سوسمار میخورتت...
خلاصه منو عروسمون...............

کرده بودیم وقتی قیافه هامون یادمون میومد.
دیشب هم رفتم واسه اجیم اب بیارم..........
........ سوسک.......
.......... دیدم
بازم جیغ زدمو تا اتاق اجی دویدم.....
.....مامی هم که خوابیده بود بیدال شد........
مامیم غش کرده از خنده میگه اخه دختر به این گونده گی از سوسک میترسه........
اخه نبودید که کی به سوسکه فحش دادم...
.......گاو..........خر......احمق........
امروزم که دیر خوابیدم وواسه کلاس دیر بیدار شدم...........
اما به موقع رسیدم این ساعته داشت رو مخم راه میرفت.
امشبم برای اهل خونه ما شام پختیم....
..بله خودم پختم..
...خوده خودما...
راستی بچه ها شاید از این به بعد شعر هم براتون گذاشتم واز تنهای هام حرف زدم.
اما قول میدم نارا حتتون نکنم..........وهمیشه شاد باشم...........
راستی از این به بعد هم تا نظراتون زیاد نشه اپ نمیکنم..........
.بابا یکم در نظر دادن ولخرج باشید خواهشا........
دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه.
خوب دیگه من برم که الان نابرده رنج شروع میشه.
پس هر کی 3 تا نظر.........2 تا دوتادیگه اخرش هر کی 2تا نظر باشه؟؟؟
من خوشم نمیاد برای گذاشتن نظر ازتون خواهش کنمپس خودتون شرمندم کنید.
اضافه شد+بچه ها چرا برای اپ هاتون خبر نمیدید......اهای با تو ام بله تویی که اون پشت نشستی.
مگه شما با شرایط وبم موافق نبودی پس چی شد؟؟؟؟؟

پرنسس براتون نوشت:
سلاااااااااااااام به دوست جونام.
خوبین؟؟خوشین؟؟
چه خبر؟؟؟(برف اومده تا کمر
)
بازم پرنسس میخواد براتون یکی از خاطراتش رو تعریف کنه.
خوب اگه بیاد داشته باشین من یکی دو روزی نبودم.خوب کجا بودم؟
؟؟براتون میگم.
روز چهار شنبه بود که معلم پرورشیمون بهم گفتش که بایکی از بچه ها پاشو برو اردو....
حالا کجا؟؟از طرف کجا؟؟به عنوان چه کسی.؟؟
خوب اردو دانش اموزیه.از طرف مدرسه خودمون برو. به عنوان یاور مربی.........
کی من؟؟؟_________واقعا خودمم؟؟؟؟؟___________
خوب ما هم قبول کردیم ......با دخمل عمویی رفتیم.
اقا جاتون خالی یک جایه باصفایی بود...............
خیلی زودی هم با هم اتاقیامون جول شدیم....
....فقط اینش بد بود که باید فردا برمیگشتیم.
اخه ما به هم عادت کرده بودیم................
اقا این معلمه به ما گفت برین فقط میخوان یک چیزایی بهتون یاد بدن همین............
ولی به جون خودم پادگان نظامی بود.....





..نمیدونید که اقده توی این دو روز برامون کلاس گذاشتن که م ر ی د ی م.......
اینا به کنار .........یک خانومه بود پ ی ل بود اما نه زیاد ........فامیلش
صوفیان
بود
ایشون سر پرست کل فرزانگان استان ما هستن.
ما صوفی صداش میکردیم..
...(البته پشت سرش.)
یک سیریش و پارازیت به تمام معنا بود...
به ما گیر داده بود ف ج ی ه ..اصلا میخواستیم بکشیمش.

ما بعد از کلاس ها که تا ساعت 12 شب بود شروع کردیم به حرف زدن..........
تازه این بماند که قرا بود ما رو فرداش بیدارکننببرن کوه نوردی......اونم ساعت:::::7:::::
اینقده گفتیم و خندیدم کلی خوش گذشت جاتون خالی............
اما چشتون شب بد نبینه...........تق .....همه پریدن توی رخت خواب هاشون ..........
حالا کی بود....
.....صوفی...
.......
منم خودمو ندم به خواب و داشتم حرف های صوفی رو میگوشیدم.
صوفی گفت:مگه به شمااااااااااااا نمیگم بخوابید فردا کلاس دارین.....درو باز میذارم ببینم بازم حرف میزنید یا نه.
به خدا قسم اگه کسی حرف بزنه میفرستمش حیات بخوابه.
(اخه ما چون داخل خوابگاه بودیم در هامون جدا بود مثل کلاس ها ی مدرسه .)
ما رو میگی قش کردیم .......



بعد خیلی ریلکس بلند شدیم درو بستیم (البته بایک سرو گوش قبلی
)
دوباره گفتیم وخندیدیم.......
دوباره صوفی جون اومد اما....
.....خیلی اعصابش خولد بود گفت پاشین پاشین برین حیات.
من میرم ولی اگه خدا شاهده برگردم ببینم دارین حرف میزنین ...............
منو میگی.................


اما اروم.....
.....که صوفی نشنوه..........
بعدرفت.............
خوب ما هم عین خیالمون نبود.........
......دوباره درو بستیم...........
نو از نو روزی از نو________________


به جون خودم این سری که صوفی نیومد.................اوف..........
من که همون اول رفتم زیر ملافه و قش کردم از خنده..........


صوفی:پاااااااااااااااااااااااااااااشین برین حیات.مگه باشما نیستم بیایین برین حیات..........
برق رو روشن میذارم واااااااای به حالتون اگه برگردمو خواب نباشید........
یه خانومی رو هم واسه مراقب گذاشت جلوی درمون........
منم که توی رو شنایی خوابم نمیبره.........

منم که انگار خواب بودم واز ماجرا خبری نداشتم گفتم :ببخشید چی شده میشه برق رو خاموش کنید من نمیتونم بخوابم بچه ها هم گفتن اره اره خاموش کنید ما توی رو شنایی خوابمون نمیبره........
بیچاره برق رو خاموش کرد و رفت وما............(خودتون دیگه میدونید دیگه)
ولی این سری خیلی اروم بودیم....
.....یک هو در واشد یا حسین.........همه میخواستن برن توی رخت خواباشون که...
نه نه اشتباه نکنین. ارزو گفت(یکی از دوستام):اه........بچه ها از خوده.........
بله مراقبه بود .........گفت جاش عوض شده نمیتونه بخوابه اگه میشه پیش ما بخوابه اخه ما یک تخت خالی توی اتاقمون داشتیم.
بیچاره انقدر سرو صدا کردیم نتونست بخوابه...........
ولی شاید باورتون نشه ولی ما همه 24 ال28 ساعت بود که بیدار بودیم..........
داشتیم از هوش میرفتیم....
..کی واسه کلاس حال داشت....
وای سر همه کلاس ها چرت میزدیم...........ارزو زهرا و فاطمه که اصلا خوابیدن...........
ولی در کل خیلی خوش گشت.................

خوب حالا تو نمیخوای نظر بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صوفی رو خبر میکنما.....................
راستی یک چیزه دیگه وقتی به وب هاتون سر میزنم بیشتریا اپن.
اگه بیام ببینم کسی اپه حذفش میکنم چون وقتی ازت میپرسم باشرایط وبم موافقی؟؟ و تو توافق میکنی پس باید سرش وایستی نه اینکه شونه خالی کنی.

پرنسس براتون نوشت: 
سلام به دوست های گلم____________
خوبید ؟؟؟خوشید؟؟؟
چه خبر ؟؟؟(برف اومده تا کمر.
داریم تو گرما یسوزیم...برف کجا بود)
خوب دوست جونام پرنسس میخواد یکی دیگه از خاطراتشو براتون تعریف کنه.
خو________ب...
وقتی اول دبیرستان بودم........
یک دبیر فیزیک داشتیم که یعنی هر چی از سخت گیری های این بهتون بگم کم گفتم.
اقا اصلا متفاوت بود با تمام دبیر های مدرسه..........
من با دوساتم همیشه توی سالن بودیم واصلا به حرف این مسبر((مبسر))کلاش نمیگوشیدیم.
تازه ما دوتا مسبر داشتیم ولی باز حریف ما نبودن............
وهیچ موقع نمیتونستن ما رو داخل کلاس نگه دارن.........
ما زنگ تمام دبیر هااا داخل سالن بودیم.........
تازه انقدر پرو بودیم که وقتی میدیم دبیرمون داره میاد ولی نمیرفتیم کلاس وقتی دوقدمیه ما بود تازه میگفتیم خوب دیگه بچه ها پاشید................
منم توی اون زمان مسبر نمرات بودم...((من؟؟؟؟
؟؟؟؟واقعا خودم بودم))
به همین خاطر وقتی به این درجه رسیدم
((حالا خوبه کاره ای نشدم وگرنه...
......))
دوست جونام مسخرم میکردن میگفتن توو؟؟؟؟؟؟؟؟پرنسس خودتی؟؟؟؟؟؟
((دلم......دلم...........دلم براشون تنگید......

))
یکی از این سه شنبه هااااااااااا مافیزیک داشتیم((البته کلاس فوق العاده بود))
ومنم نمرات رو وارد نکرده بودم.همهمثل سیخ سر کلاس نشسته بودن وهیچ کس حرف نمیزد.
((مثل همیشه این قانون کلاس فیزیک بود.تازه مااااسر جامون مثل سیخ مشستیم.))
اقا 5 دقیقه..10دقیقه........15دقیقه نیومد که نیمومد.........
اخر دیگه بچه هاخسته شدن وبه اون مسبرمون که خیلی بچه ی ارومی بود وهیچ وقت زورش به هیچ کس نمیرسید گفتن برو ببین اصلا اومده............
همه در سکوت به سر میبردن........دیرینگ.............مسبر وارد شد..........
خوب چی شد؟؟؟؟؟؟؟
نیو_______________کلاس رفت هوااااااااااااا من یکی که اصلا نشنیدم چی گفت.
رفتم جلو میگم الهام چی شد:گفت نیومده......
شاید باورتون نشه اما اون لحظه یک جیغ بلتد زدم ورفتم هواااااااا
صدای بچه های کلاس اینقدر بلند بود که به طبقه سوم رسیده بود....
......منم در حالی که برگه های نمرات دستم بود جیغ میزدم واین طر ف اون طرف میرفتم........
تغ................یا حضرت عباس معاونمون((اینم یکی جفت دبیر فیزیکه.....همین معونه مامی دوست اجیمه.))
همه سر جاشون نشستند به جز من من رفتم پشت میز معلم............
بلند داد زد:چه خبرتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟خجالت نمیکشید مثلا اول دبیرستانید..!!!!!!!!
..از نیومدن دبیر خوش حال میشی.؟؟؟مسبر دبیرتون نمیاد تو با یچه ها کار کن.
در همین حال که ایشون داشتن میحرفیدن منم داشتم میخندیدم. البته اروم.
....بچه ها از دیدن من غش کردن


همه رفتن توی میزا شون................
معاونه برگشت که بره.....منو دید.تو چرا این جایی؟؟؟؟
منم گفتم: اجازه قراره نمرات رو وارد کنیم خودتون گفتین امروز نمرات رو بهتون تحویل بدم.
اها اره بیا بهت نمره ها رو بدم وارد کن...........
بچه ها میگفتن: ای بیشعور.........کسافت....موذی.........
منم گفتم:خه.....خه....خه.....ساکت بابا من رفتم. افرین درستون رو بخونید.هه.
....هه...
اخی نمیدونید که وقتی کارم تموم شد و میخواستم برم کلاس چقدر این بچه هاترسیدن....
بچه ها اشتن اروم حرف میزدن منم در زدم و درو واکردم.........خه.......خه......
.
نزدیک بود خودشونو خیس کنن...........اخی.......بیچاره ها.
جلسه بعد معلم فیزیکمون میخواست مارو بکشه. ولی گفت:چون زنگ فوق العاده بوده باهامون کاری نداره.....اگه زنگ خودش بود میدونست باهامون چی کار کنه..........خه........خه.......
وبه این ترتیب باز هم پای من گیر نیفتاد.............هه............هه.........هه......
دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه.
نظر یادت نره.

پرنسس براتون نوشت:
سلاااااااااااام دوست جونیام .خوبید؟؟خوشید؟؟؟
چه خبر ؟؟؟((برف اومده تا کمر.
))
خوب من((یعنی پرنسس
))می خوام یکی دیگه از خواطراتمو براتون
تعریف کنم.
وقتی سوم راهنمایی بودم .....
مدیرمون اومد توی کلاسمون بعد گفتکقراره بچه های نمونه روببرن مشهد..



بعد شروع کرد به خوندن اسم ها.:اهم ....اهم......
.پرنسس
ودوستان و.......
((البته اون موقع اسمم یک چیز دیگه بود.
))
((اخه چقدر مااااا بچه های خوبی هستیم........اسممون همه جا هست
))
مارومیگی کلی ذوقیدیم.....حالا این ها بماند......
نکته مهم در مدارس راهنمایی:گوشی
ممنوع.......
...
وهمه باید از موبایل مدیدمون استفاده میکردنن.
اما خوب بیشتر بچه ها گوشی داشتن........
ولی برای این که لونرن از گوشی مدید استفاده میکردن.. اما من یک بارم به مامیم
نزنگیدم......((البته باگوشی مدیرمون نزنگیدم با گوشی خودم زنگیدم))
چون داداشیم با خانومیش مشهد زندگی میکنن بهش زنگیدم گفتم بیان ببینمشون.
اقا این مدیره انگاری شک کرده بوده که من گوشی دارم...بعد مدیرمو به بچه ها میگه پس پرنسس کو؟؟یکی از همین دوستام میگه:رفته داداشش رو ببینه.
مدیرمونم گفته :چه طوری؟؟کی بهش گفته بیاد؟؟
حالا خر بیارو باقالی بار کن....
بعد وقی من رسیدم.مدیرمون میخواست بپره منو بکشه که داداشم گفت :سلام خانوم((داداش مدیرمون دوست داداشیم بود))
مدیره:اه .....سلام خوب هستین.اقاااییش هم داداشیم رو میشناخت......
هه.......
....هه.....
......هه.......قیافه مدیره دیدن داشت.بعدشم دیگه وقتی داداشم رو دید دیگه بهم گیر نداد
این ها همه به کنار مدیر به اون سختگیری شده بود مثل این فرشته هاااا
اقده باماخوب بود.
اقا ما رویک جابردن..........پادگان نظامی........ساعت 11شب خاموشی
بوددد
ماااااااااکه این حرف ها حالیمون نمیشد.........
چون جمعیت زیاد بود ما دوتا مینوبوس بودیم((از این با کلاااساااااااا
))به همین خاطر معاون ودفتر دارو....اینا هم
بودن. اما مدیره با اقاییش ودخملش
تووی مینوی ما بودن.....
.......به
همین خاطریکشب وقتی مدیره با اون یکی مسئوله رفت به اون یکی بچه های لوووووس سر
بزنه ما در رفتیم...
اخه جای باصفای بود.......کلی خولاکی مولاکی خلیدیم.........بعد
از خوردنمون((نوش جونمون
))شروع کردیم به رقصیدنواواز خوندن..
بعد دوتا ازدوستامون که سر پابودن....
..گفتن اقا صاحبش اومدودر رفتن.........
منم گفتم چی؟
؟چی
بعد صدای یک مرده اومد گفت
:شما مال کدوم مدرسه این.
((احتمالا مسئولی چیزی بوده ))
ما هم ماتمون برده بود چون همه جا تاریک بود...((ساعت
بعد از11بود))
بعد من گفتم :بله...
.....مرده گفت :گفتم مال کدوم مدرسه این؟
من گفتم :بله.....
.......اینو که گفتم شروع کردم به
دویدن.وقتی به درمون رسیدم دیدم همهی بچه هااااااادارن پشت سر من میدون.
...
.((اخ صحنه دیدنی بود..
..
.
..))
وقتی بچه هارسیدن گفتم چرا دنبال من اومدین؟؟؟؟؟
گفتن ما دیدیم تو داری میدوی ما هم دویدیم..........
((همون فرار خودمون...))
بعد مثل این که مرده برگشته گفته:من که خودم میدونم مال کدوم مدرسه
این.
((اره جون خودت ..........توکه میدونی پس چرا میپرسی...
....))
وقتی رفتیم توی اتاقمون .
.بچه چابلوس هادور مودیر رو گرفته
بودن...مدیر هم گیر نداد..
.
..
((بالاخره این چاااااااااااابلوس ها به یک دردی خوردن....
......))
بعدشم......هیچ اتفاقی نیفتاد.............
کلی هم خوش گذشت......@#$
به این میگن فرار مغز هااااااااا....
...هه..
..هه....
...هه.
شعار من یادتون نره:
کاری کنید که پاتو ی خودتون گیر نیفته
اینم اون یکی شعارم:
دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
بخونیو نظر نذاری...
.
......جادوت میکنم.
من این جا15تا لینکونی دارم پس همه باید نظر بذارن........وگر اگ بعد از یک مدت نیان حذف میشن...........من از ادم های بی وفا خوشم نمیادددددددددد....

پرنسس براتون نوشت:





سیلااااااااااااام به دوست جو____نیام.
خوبید؟؟خوشید؟؟
چه خبر ؟؟((برف اومده تا کمر"اره جون خدت داریم توگرما میسوزیم
))
من ((پرنسس
))میخوام براتون یک خاطره تعریف کنم.
وقتی سوم راهنمایی بودم.واسه روز معلم با بچه ها جشن گرفتیم.
((جاتون خالی جشن نبود که پارتی بود
))
اخه اونجا مدرسه___شاهد___بود((دیگه خودتون حتما از سخت گیری هاشون میدونید))
اقا ما مثل این بچه پرو ها فقط به معلم ها گفتیم بیان بسرن.بعد اون هاهم اومدن ودیدن از کیک خبلی نیست((هه.........هه.......هه........))
همین که رفتن کیک رو اوردیم. خولیمش جاتون خالی________
بچه ها پیتزا سفارش داده بودن
"دسر درست کرده بودن و......
از همه مهم تر من یکی از فچه ها سیدی زده بودیم..........
چندتاازبچه هارو فرستادیم برن از دفتر ضبت رو بیارن....
((مدیرمون اینا فکر کردن ما میخوایم از اهنگ های خوده مدرسه بگوشیم.هه...هه..
))
بعدضبت رو اوردن ما هم اهنگ های 6و8 گذاشتیم.
اقا صداشم دادیم بالا.![]()
بچه ها مقنع ومانوهاشون رو در اوردن
....هولااااااااااا_____
چی؟؟؟بهمون گیر ندادن؟؟؟
اشتباه نکنید.یکو گوپ_______در کلاس واشد مدیرمون بود______اره مدیرمون____
مدیر___________

بچه ها خوش کشون زد______وقتی بخودشون اومدن همه دنبال مانتو هاشون بودن____
((هه..........هه............هه))مدیر گفت
::کیا سدی اورده بودن؟
منم سری مثل این بچه خوب ها
سیدیم رو دادم رفت!!!!!!!
بی خیال نمیدونید مکافات تازه شروع شد...مدیره از هممون تاهد گرفت واسه همهی کسایی که داشتن میرصیدن نامه داد که مامی هاشون بیان مدرسه.........
مونده بودیم ما دوتا....
......مدیر به من گفت اکه اسم دوستم رو که سیدی اورده بدم کاری باهام نداره...........
منم گفتم توی مرام ما لووووووووودادن وجود نداره________
((بس بچه خوبیم))
گرچه دختره انقدر پرو بود میگفت اسم منو ندید
((اخه مدیرمون گفت یا اسم دختره یا از نمره انظباط همه کم میشه
))
بعد دختره لووو رفت یکی لوش داد..........
حالا همه ی مامای ها اومدن ____________
اما قصمت خوبش اینه که به ما ________نامه ندادان_______
بله همیشه کاری کنید که پای خودتون گیر نیوفته_______________
این جاست که اسم اون وبم به دردم میخوره______((
دختران باهوش
))
هه...........هه...............هه...........
این بود یکی از داستان های پرنسس______________
خوب بود؟؟؟
پس حال:
نظر
بده.
دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه.


پرنسس براتون نوشت:





شیلااااااااااام به همهی دوکس جونیاااااااا((خودمم نمیدونم به چه زبونی گفتم
))
خوفید ؟؟؟خوشی؟؟؟
چه خبر؟؟((برف اومده تا کمر
))
بله دیگه این اولین اپمه.میدونید خیلی وقت بود که میخواستم یک وبلاگ بسازم که توش ایطوری بحرفم.
راستی تابستونتون چه جوری سپری میشه

به من که توی این چند روز کلی خوش گذشت.میدونید چرا ؟؟؟نمیدونید؟؟خوب براتون میگم:
1-داداشی جونم به اتفاق خانومیش وخاهر خانومیش((که همون النازه))اومده بودن
2-اجی جونی به همراه جق جقش از تهران اومده بود.
3- من الناز هر شب تا...بیدار بودیم واهنگ گوش میدادیم.
وکلی میخندیدم

((اخه خاطره تعریف میکردیم
))
ما دوتا مثل اجی هامی مونیم.
....اقده باهم خوفیم.
هردفعه که اون میادش یا من میلم کلی خومش میگذلونیم.
تازه باهم دیگه سریال کره ای تو زیبایی رو هم دیدم
((گرچه من بار40مم بود که میدیدم
))
سدی گلفتش تا اون یکی اجیم براش سریال
پسران برتر از گل
رو هم بزنه.
الانم توراه داله میره مشهد...دلم براش خیلی تنگ شده...........
خیلی بهم اسرار کرد که توهم بیا بریم اما من نرفتم.......
اخی النازی جونم_____ دوست دالم عزیزم
خوب دیگه ما باس بریم..
.........اپم خوب بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی براتون توی ادامه مطلب چند تا عکس خوجلم میذارم حتما برید و ببینید.
پس
:

نظر فراموش نشه


